

شكايت نمي كنم ، اما ايا واقعا نشد كه درگذر همين هميشه بي شكيب ، دمي دلواپس تنهايي دستهاي من شوي؟ نه به اندازه تكرار ديدار و همصدايي نفسهامان ! به اندازه زنگي ..... واقعا نشد؟؟؟؟

"به نام اون خدائی که ..."
منم ، دلتنگ دلتنگم ،
منم ، یک شعر بیرنگم ،
منم ، دل رفته از چنگم ،
منم ، یک دل که از سنگم ،
منم ، آواز طولانی ،
منم ، شبهای بارانی ،
منم ، انسانیم فانی ،
خداوندا تو میدانی ...
منم ، در متن یک دردم ،
منم ، برگم ، ولی زردم ،
منم ، هستم ، ولی سردم ،
منم ، مُرده م ، منم مُرده م ،
منم ، یک بغض پر باران ،
منم ، غمهای بی سامان ،
منم ، هستم دراین زندان ،
منم ، زخمهای بی درمان ،
منم ، دارم تب و تابی ،
ز تنهائی ، ز بیتابی ،
منم ، رفته به گردابی ،
مرا باید که دریابی ،
منم ، یک آسمان دردم ،
منم ، دریا شود قبرم ،
منم ، دنیا شود جبرم ،
منم ، پایان شده صبرم ،
منم ، یک ذره گردم ،
منم ، خواهم کسی همدم ،
منم ، برخود ستم کردم ،
دلم خون میشود هردم ،
منم ، از عشق گویانم ،
منم ، دردست درمانم ،
منم ، آمد به لب جانم ،
خداوندا ! بمیرانم !
خداوندا ! بمیرانم !
خداوندا ! بمیرانم !
خداوندا ! بمیرانم !
خداوندا ! بمیرانم !
.......









سلام:
امیدوارم که از آپ امروزم خوشتون اومدههههه باشه!
با نظراتتون منو همیاری کنید!
اگه نظرا زیاد بود!
بیوگرافی خودمو براتون می نویسم!
پس اگه می خواهید بدونید
نظر بدید!
تا جمعه ی دیگه!
بای...


با عشق
بیتا

+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت
12:5 PM توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.
|