تبليغاتX
°¤¤--»Be yadat khaham mand«--¤¤° *.
K H A T E R E H

تاحالا عاشق شدی؟.....اگه نشدی٬ پس منتظر باش. چون بلاخره یه روزی٬ یه جایی٬ می یادسراغت .انتظار کشیدن ازمشخصه های عاشقه. انتظار وصال به عشق........(این عشق هر کس و هرچیز می تونه باشه ٬فقط باید حواسمونو جمع کنیم تا گرفتار عشق دروغی نشیم.)

 *******************************************************************

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 6:35 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 6:32 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

اگر مي خواهي در هوا قدم بزني ، با اين كفش هاي سنگين و زميني نمي تواني ! اگر هم مي خواهي دنياي معرفت را آنچنان كه هست ببيني بايد كفش هايي را كه به زور در پاي روحت كرده اند از پاي درآوري و همانگونه كه متولد شده اي ، پا برهنه و سبكبال در فضاي كاينات شناور شوي .

با عاشقان نشين و هم عاشقي گزين
با هركه نيست عاشق كم گوي و نشين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 6:51 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 
کابوس نقره ای
 
من به یک هراس نقره ای همیشه
طرحهای ساده و سایه های باران خورده ام را بی دلیل بر باد داده ام
بعد از این دیگر نه به خواب قاصدکی تعبیر خواهم شد
و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته
سوار سفید پوش قصه های ناگهان کسی خواهم شد
من به
آخرین سطر نا نوشته هایم می اندیشم
به جایی که این همه وازه با یک نقطه عاقبت غروب می کند
 
شب نقره ای
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 6:47 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

" بنام او که یادش در دل ترنم زیباترین نغمه های عاشقانه است"

با تمام حضور سلامت میکنم ,
                 با تمام وجود تمنایت ,
                        با تمام غرور نگاهت ,
                                  با تمام سرور صدایت ,
                                             و با تمام شکوه یادت ؛

-ای تنها سلام من ,
ای تنها مراد دل پر سودای من ,
ای سلیس ترین سلام عالم معنا ,
ای عزیزترین غایب پر نشان آشکار ,
ای "قریب" ترین "غریب" ولایت انسان ,
ای عظیم ترین شکوه قلب مشتاقان ,
ای پرفروغترین شبچراغ دل بیداران ,
ای غوغاترین سکوت این آشفته بازار ,
ای آزاد ترین پرواز قناری در قفس مانده,
ای قشنگترین نگاه یک کودک معصوم به گل سرخ ,
ای فریادترین تنهایی یک عاشق ,
ای انتهاترین بی انتهای جاده تنهایی ,
ای ویرانگرترین بانی قلوب دلسوختگان ,
ای طبیب ترین مریض لاعلاج عشق ,
ای بیدارترین زمستان زمزمه ترانه های جدائی ,
ای هوشیارترین تصویر مستی عشق ,
ای تنهاترین تنهای بی نیاز ,
ای فائق ترین حاکم سرمست وادی دل ,
ای زلالترین جاری این رود بی آرام ,
ای خرم ترین خرابه آبادی دل تنها ,
ای سرور و مالک دشت بیکران دل ؛
                                                " ای خودآ "
*****************************************
تو که در هر جائی ! کجا پیدایت کنم ؟!
          در قلب کدام با سخاوت دور دست ؟!
          در دستان کدام گدای عاشق ؟! 
          در چشمان کدام منتظر بی پناه ؟!
          در دهان کدام شاعر گنگ پریشان ؟!
          ودر جای پای کدام رهگذر غریب ؟!
: اینها که
          همه بی سخاوتند ! ,
          همه سرشار از دنیایند ! ,
          همه در کنار معشوق خود هزار ناز و افاده دارند که به من افتاده و تنها ، پوزخند میزنند !,
          همه که قفل سکوت لعنت باری بر دهان کوبیده اند ! و
          همه که ساکن شهر بی طلوع خویشند !
                 پس ؛
                          تورا از که بپرسم؟! پس از چه کسی وصف خیالت را بشنوم؟!
تورا به کرامتت , به وسعتت و به حرمتت که دیگر کسی نگه دارش نیست ! التماست میکنم کمی هوشیاری نصیبم کن ، 
دیگر جای هیچ رنگی در دلم خالی نیست ! فریاد احتیاج بیرنگی میکنم ،
قلبم پیر شد از بس که مرد ! جوانی دل عطا کن .
زبانم خاموش شد از بس که بریده شد ! پس ؛ بگذار زمزمه عشقت در گوشم زنگ زند .
از بس بیهوده رفته ام ، از جایم تکان نخورده ام !
 کمکم کن نقاب از چهره ام برگیرم تا زیباتر ببینمت ، تا آئینه ها شکسته شوند
                         - دروغ این آئینه ها مرا در دره سوت کور امروز قرار داده .-
*****************************************
"خدایا ! وقتی مرا بخوانی ، به تو خواهم رسید .
در نام مطهرت ، سرور وصال نهفته است.
در عشق تو مرگ پایان می پذیرد.
آن که با کلامت زندگی کند ، هجوم تردیدها را فرو میگذارد و شب و روز کمر به خدمتت میبندد."

*****************************************
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 6:45 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

در تمناي نگاهي خاموش گاه گاهي به تو مي انديشم وبه باران و به باد، همه ميگويم اي رهگذاران اگر از کوچه ي مه ييکر من ميگذريد با صداي آرام در گوشش چيزي از دل من همه فرياد زنيد تا ابد عاشق چشمان غزالت هستم

آدما مثل يک کتاب ميمونند که تا وقتي تموم نشن براي ديگران جالبن پس سعي کن خودتو جلوي ديگران تندتند ورق نزني چون اگه تموم بشي مطمئن باش ميرن سره يه کتابه ديگه

عشق واسه ما مثه بال و يره واسه يرستو اگه بال و ير يرستو رو ازش بگيريم ديگه هيچي نداره واسه زندگي کردن

دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي هميشه

هرگز يادم نميره لحظه هاي با تو بودن را هرگز يادم نميره لحظه اي که لب روي لب هام ميگذاشتي و به من طراوت مي بخشيدي هرگز لحظه هايي که تو رو زير آب مي بردم و باهات آب بازي مي کردم يادم نميره هرگز از خاطرم نميري ليوانه شکسته‌ي من!!!!!!! آخه چرا شکستي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هرگز يادم نميره لحظه هاي با تو بودن را هرگز يادم نميره لحظه اي که لب روي لب هام ميگذاشتي و به من طراوت مي بخشيدي هرگز لحظه هايي که تو رو زير آب مي بردم و باهات آب بازي مي کردم يادم نميره هرگز از خاطرم نميري ليوانه شکسته‌ي من!!!!!!! آخه چرا شکستي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 6:22 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

قاصدک غم دارم غم آوارگی و دربدری..


غم تنهایی و خونین جگری

قاصدک وای به من همه از خویش مرا میرانند..

همه دیوانه و دیوانه ترم میخوانند مادر من غمهاست

قاصدک! دریابم روح من عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم بارانیست

قاصدک غم دارم غم به اندازه ی سنگینی عالم دارم

قاصدک غم دارم غم من صحراهاست افق تیره ی او ناپیداست

قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی

و به تنهایی خود در هوس عیسایی

و به عیسایی خود منتظر معجزه ای غوغایی

قاصدک زشتم من زشت چون سنگ خارا زشت مانند زال دنیا

قاصدک حال گریزش دارم می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست

پستی و مستی و بد مستی نیست

می گریزم به جهانی که مرا نا پیداست

شاید آن نیز فقط یک رویاست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 6:9 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  |