تبليغاتX
°¤¤--»Be yadat khaham mand«--¤¤° *.
K H A T E R E H

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 1:43 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

..........................تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست
...............دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست
......تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست
...خاک بر فرقش نشیند آنکه یار از من گرفت

خبر از آشنايي نيست اينجا.................زشعله ردپايي نيست اينجا
بيا اي دل بيا تا بار بنديم...................براي عشق جائي نيست اينجا

زندگی سنگ شد و قلب مرا ساده شکست............
بشکند دست قضا که پر پروازمو بست
.............
اه و نفرین به من این بار اگر بر گردم..............
پشت پا بر تو زنم/بر تو و بر هر چه که هست ........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 1:7 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

پروانه كوچك به معشوقش قول داده بود كه پاك ترين عطرها را برايش به ارمغان بياورد.  صبح زود باز سيلي از نسيم به سمت دره اي دلفريب پرواز كرده ، دره از رقص گلهاي رنگارنگ موج مي زد مثل ميدان ورزشي ازدختران در شبهاي جشن ، پروانه كوچك،‌زمزمه كنان پيش ميرفت و دلش از شوق تاپ تاپ مي كرد. وقتي به دره نزديكتر شد ،‌ديد همه گلها كاغذي هستند. پروانه كوچك از غصه روي سنگي نشست و زد زيرگريه، موقعيكه بادستمال اشك خود را پاك مي كرد چشمش به بلبل كوچولوئي افتاد كه داشت گلها را بو مي كرد . پروانه كوچك درحاليكه بغض گلويش را گرفته بود داد زد آهاي بلبله، اين گلها كه طبيعي نيستند. براي چه داري آنها را بومي كني؟ بلبل كوچولو روي زمين نشست و جوابي نداد . براي اينكه كوكش تمام شده بود .

                             

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 12:37 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

ديگر هوايي براي تنفس نيست

قاضي سرنوشت من، عاقبت خواستي تا رعشه هاي مرگ را بر اندام بي تابم نظاره كني؟

پس شتاب كن....

گلويم بي تاب طناب دار فراموشي توست...

نفس هايم به شماره افتاده اند...

شتاب كن...شتاب...

                                                   

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 12:28 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  |