تبليغاتX
°¤¤--»Be yadat khaham mand«--¤¤° *.
K H A T E R E H
دوست دارم.::::::
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 10:17 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

.:::::درد دل:::::.

الهی آرزو هات تو گرمای زندگی برسند و کال نمونن،الهی دست بلند نکرده،نقلای اجابت دعات بریزه رو سر تازه عروسای دست خوشبختی،الهی دس به خار بزنی گل بشه،الهی شمعدونیای لب ایوون شادیت هیچ وقت تب نکنه،برگاشون بی هوا زرد نشه،الهی هر وقت خدایی نکرده بغض کردی آنی بارون بریزه و جای تو بغض آسمون بشکنه تا سبک بشی،الهی اونی که دوسش داری،بیشتر از تو دوست داشته باشه،بی قراریش اندر سر به فلک بزنه که نه غروره تو بشکنه،نه دل اون،اون وقت اهل آسمون یه کاری کنن که اون همونی بشه که تو می خوای،یه خونه و دو تا گلدون و دو تا قناری و یه سقف مرمری و دو تا مسافر که تو دو راهی جاده ی زندگیت عاقبت بعد کلّی راه رفتن به هم می رسند،سلام می رسوند.

کاش یه معجزه ای بشه،چه میدونم مثلا یه پیغامی از آسمون واست بیاد یکی بهت بگه که من چه قدر دوست دارم،این آخری اگه بشه دیگه هیچی نمی خوام،اینم درد دلای دلم،دلم می خواست فوران کنه که کرد.

    .::: می سپارمت دست اونی که عشقتو سپرد دست من:::.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 10:11 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 10:1 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

چشم به راهت مي نشينم شايد عابري كه روزي از كوچه پس كوچه هاي قلبت عبور كرده يادي كن

شايد از كبوتري كه روزي از لبه پنجره نگاهت دانه اي برچيد سراغي بگيري هنوز سر در گم روزهاي بي توام

 

استكان از دستم افتاد شكست پدرم ناراحت شد - ماردم حرص خورد - برادرم گفت قشنگ بود - خواهرم گفت مال من بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما وقتي قلبم شكست هيچ كس چيزي نگفت بميرم اي دل كه بي صدا شكستي

 

 

 تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است

 

 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است.

 

ديروز آواي چکاوکي مرا از خويش بيگانه کرد مي خواهم کوله بار سنگين گناهانم را بر دوش بگذارم مي خواهم تا مرز بي نهايت را اشکباران کنم مي خواهم از هر چه هست تهي شوم

 

تو رو ديدم تو بارون دل دريا تو بودي تو موج سبز سبزه تن صحرا تو بودي مگه ميشه نديدت تو مهتاب شبونه مگه ميشه نخوندت تو شعر عاشقونه؟

 

دلم از ابر وبارون به جز اسم تو نشنيد تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو ديد مشو با من غريبه مثل نامهربونها بلا گردون چشمات زمين وآسمونها

              _______________________

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 1:46 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

اي خدا تو را به دعا مي خوانم مانند کسي که وسيله ي او ضعيف شده و کارش به بيچارگي کشيده و اجلش نزديک گرديده و آرزويش در دنيا تدريجاً اندک شده و حاجتمنديش به رحمت و کَرَم تو بسيار شدت يافته و به سبب تقصير در طاعت ، اندوه و حسرتش عظيم و لغزش و خطايش بسيار است و با توبه ي خالص به ذات بزرگوار تو روي آورده است. پس درود بفرست بر محمد و اهل بيت پاکش و روزي من گردان شفاعتش را.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 1:36 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

من اه مي کشم و تو پشت سر هم مينويسي

از همه چيز شعر مي سازي حتي سلام هاي سرسنگينم

و خداحا فظي هايت که هميشه بي جواب مي ماند

من ديگر خسته شدم

از اين همه حرفهاي تکراري

از اين همه...... بگذريم

نمي دانم

چرا

دلم,ديگر به چشمهاي کسي بند نمي شود؟؟؟؟

 

شاعر: مثل هميشه يادم رفت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 12:5 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 11:46 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

كدام كلمه كدام كلمه مرا به عشق نزديك مي كند. ديگر مجالي براي نوشتن نيست، به دنبال پنجره اي مي گردم كه به آفتاب نرسيده گشوده شود. چرا بهاري نيست چرا كسي فاصله هاي بين غروب و پنجره بي گلدان را نمي شكند براي دوست داشتن مگر چقدر فرصت مانده است

 

از اين عشق به هر عشق جهان ميخندم هرکه آرد سخن عشق به آن ميخندم روزي از عشق دلم سوخت که خاکستر شد بعد از اين سوز به هر سوز جهان ميخندم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 5:1 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

به من قول بده ياد بگيري انچه مهم است تنها تلاش توست نه نتيجه

به من قول بده که گاهي از ته دل گريه کني و گاهي از ته دل بخندي

اين واقعيت را درک کني که بعضي مواقع روياها به واقعيت مي پيوندند

درخششش و گرمي نور خورشيد را به صورت خود احساس کني

به من قول بده همانطور باشي که دوست داري من براي تو باشم

به من قول بده بپذيري همه مهربان نيستند همه با خدا نيستند

هر انچه را دوست داري با تمام وجودت دوست داشته باشي

باور داشته باشي فرشته اي داري که از تو محافظت مي کند

به من قول بده زندگي را به تمامي دوست داشته باشي

يک لحظه را براي فکر کردن به خودت در نظر بگيري

بخندي و در صدد خنداندن ديگران باشي

موقع کار و فعاليت متوجه خودت باشي

به اينه نگاه کني و ببني چه زيبا هستي

پري داستان ها را باور داشته باشي

يه يک موزيک زيبا گوش کني

روح و روانت را پرورش دهي

به دنبال وحي و الهام باشي

به من قول بده که مي تواني

با خودت مهربان باشي

شاد و خوشحال باشي

سه ارزو داشته باشي

قوي و محکم باشي

همواره اميدوار باشي

به من قول بده

همين حالا بخندي

همه چيز خواهد

گذشت

خنديدي؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 4:3 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

i love u
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 4:33 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

My heart VVill go on

Every night in my dreams. I see you. I feel you

That is how I know you go on

Far across the distance and spaces between US

You have come to show you go on

Near. Far. Wherever you are

I believe that the heart does go on

Once more. You open the door

And you re here in my heart

And my heart will go on and on

Love can touch US one time

And last for a lifetime

And never let go till we re gone

Love was when I loved you

One true time. I hold too

In my life we ll always go on

Near. Far. Wherever you are

I believe that the heart does go on

Once more. You open the door

And you re here in my heart

And my heart will go on and on

You re here. There s nothing I fear

And I know that my heart will go on

We ll stay forever this way

You are safe in my heart

And my heart will go on

And on

قلب من برای تو می تپد

هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم

و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری

دوری، فاصله و فضا بین ماست

و تو این را نشان دادی و ثابت کردی

نزدیک، دور، هر جایی که هستی

و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد

یک باره دیگر در را باز کن

و دوباره در قلب من باش

و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد

ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم

و این عشق می تواند برای همیشه باشد

و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد

عشق زمانی بود که من تو را دوست داشم

دوران صداقت، و من تو را داشتم

در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید

نزدیک، دور، هرجایی که هستی

من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید

یک باره دیگر در را باز کن

و تو در قلب من هستی

و من از ته قلب خوشحال خواهم شد

تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم

می دانم قلبم برای این خواهد تپید

ما برای همیشه باهم خواهیم بود

تو در قلب من در پناه خواهی بود

و قلب من برای تو خواهد تپید

و خواهد تپید...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 4:20 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  |