تبليغاتX
°¤¤--»Be yadat khaham mand«--¤¤° *.
K H A T E R E H
سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت ... خيلي سخته که دوسش داشته باشي ، اما نتوني بگي

  همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 2:52 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

asheghaneHـــــــــــ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 2:45 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
تا کنون هيچ کس، حتي شاعران نيز نتوانسته اند بگويند ظرفيت دل تا چه اندازه است
هر کس توان ديدن زيبايي را حفظ کند، هرگز پير نيست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مي نشستم خسته در بستر
خيره در چشمان روياها
زورق انديشه ام , آرام
مي گذشت از مرز دنياها
روزها رفتند و من ديگر
خود نمي دانم كدامينم
آن من سرسخت مغرورم
يا مغلوب ديرينم ؟
بگذرم گر از سر پيمان
مي كشد اين غم دگر بارم
مي نشينم شايد او آيد
عاقبت روزي به ديدارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اي شعر اي تو نام خدا را نشانه اي
اي شعر اي كلام خدا را فسانه اي


اي شعر همچو خون مني در رگان من
هم روز در وجود مني هم شبانه اي
 

گر نام مثنوي به تو دادند يا غزل
در چشم دلفريبي و هم عشقانه اي
 

در نيمه هاي شب حو نواي تو ميرسد
اين لحظه هاي تلخ مرا شاعرانه اي


گر عمر تو بصد برسد يا هزار سال
مارا تو هم عزيزي و هم حاودانه اي


گاه ماه اسماني وگاه كوكب سپهر
درياي بيكران دلم را كرانه اي


ساغر تراست بنده در اين كوره راه عمر
ماندن بروي دهر تو مارا بهانه اي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 2:38 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

اون یکیو جز من داشت اون چشای روشن داشت!!!!

همین!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 0:32 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  |