تبليغاتX
°¤¤--»Be yadat khaham mand«--¤¤° *.
K H A T E R E H
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 6:15 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 6:6 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

چه کنم دوستش دارم ،شوخی که نیست،حرف یک عمر در به دری است،صحبت کلی آوارگی است ،شکایتی نیست،حرف شکایت که در عشق بیاید باید فاتحه ی این حکایت را خواند .شما هم بدانید بد نیست ،تازه بد عمری عاشقی همین امشب پاییزی از من پرسید :مگر تو دوسم داری ؟و من یقین دارم دیوانه تر از مجنون ،خیره به پرسش عجیبش ،هفت آسمان حیرت را سیر کردم و برگشتم ،راستی !گفتم برگشتم ،او هم برگشت .درست است از سفر آن سوی اقیانوسش برگشت ،امّا نه پیشه من . او مال همه است و من آرزو می کنم هیچ کس مال او نباشد ، امّا مگر می شود . او حرفی نزد ،ننوشت ،سکوت کرد،امّا جوری که به بی قانونی غرور شکسته ی یک عمر عاشقی ام بر نخورد فهماند که قصد دارد مرا کنار بگذارد ،اسم این کتاب را اسیر پرانتزی کردم که نشان بدهد حرف اوست ،همیشه حرف،حرف اوست. نه فقط حالا .

راستی آخرین بار که دفترم را با التماس نوشت ،جمله ای نوشت که آرزو می کنم به

آستان نیلوفری چشمان روشنش بر نخورد،امّا جمله اش درست مثل آدم بزرگ هایی بود که به بهانه ی مصلحتی بزرگ شدن فرزند کوچکشان برایش عروسک نمی خرند و او تنها نوشت که لیاقت تو از من و امثال من بیشتر است .

می دانست من هم بچه ام . هم عروسک می خواهم ، هم هیچ کس به اندازه ی من دیوانه اش نیست و هم صحبت این حرف ها نیست کافی است،این دو خط آخر را برای خودش می نویسم ،زیبا خوشحالم که مرا دور نمی اندازی و تنها می گذاریم کنار .

می دانی همیشه رسم است چیزهایی را کنار بگذارند که حدس بزنند یک روز یا یک وقت دور دوباره لازمشان شود،پس نگهش می دارند ،امّا چیزی که دور بیندازند ، هم دور است ،هم رفته است هم دوباره لازم شدنی در کار نیست.

من راضیم به همه چیز،هر چیز که جوری به تو مربوط می شود،می دانم جمله ای که نام کتاب است،حرف دل توست ،باز گلی به جمال گلت که حرف دلت را با شهامت اگر نمی زنی لااقل به دیوانه ای مثل من می فهمانی و من این گونه آن را در گیومه ای از تو نقل می کنم:

درست مث تقویمی که عوض می شه سر بهار

می ندازمت یه گوشه و دیگه می ذارمت کنار

________________________________________________________________

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 5:28 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

گربه

سلام:

واسه شب آرزوها چه آرزویی کردید؟

من آرزوی مرگ کردم!!!!!

بیتا!!!

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 2:46 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

همش می ام اینجا عکس و اینا می ذارم نظرم ندارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 9:41 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 3:1 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 2:17 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

من حوصله ی تایپ اصلا ندارم !!!!

عکس می ذارم!!!!

و این جمله

مدیون اشکه چشمامی اگه فراموشم کنی!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 9:40 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

miresam khedmat....
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:28 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

سلام

خدمت می رسم بعدا!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:22 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  |