تبليغاتX
°¤¤--»Be yadat khaham mand«--¤¤° *.
K H A T E R E H

من از یک شکست عاشقانه می آیم،بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه ی پنهان شدن .

می گویند از صبح بنویس ،از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت ،باران پنجره ی چشمانم را شسته است.همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال ،اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم !!!

بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز ،که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است.

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید.

سقف اعتماد تعمیری ست ،مدام چکه می کند،

آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی ست ،نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را.

مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند.

این دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است ،اگر ترانه ها ثمره ی تخّیل بود به جنون نمی رسید ،اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسد به جنون رسیده از او راضی ست ،خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد ،امّا همیشه حق با برنده ها نیست ،می شود در عین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد.

قرار بود حقیقت را بگویم سخت است ،بی علاج است ،دانستنش آدم را کم کم می کشد ،گریه ی شبانه می آورد ،امّا همین است خبر ناگوار و واقعی ست اون یکی رو جز من داشت

سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد ،گریه می کنم با شکوه ،مثل اقیانوس ،بلند مثل اورست ،او نمی شنود و نمی داند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست !!!!

یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است :

چی کار کرد این دل سادم       که از چشم تو افتادم؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 10:47 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

من ارزشهایم را الویت بندی می کنم .

من امروز رو یک شروع تازه می بینم.

من هیچ وقت از آسانسور موفقیت استفاده نمی کنم ،پلکان انتخاب بهتریه.

من قابل اعتماد هستم.

من خوبی دیگران رو می بینم.

من به دیگران فرصت دوباره می دم ولی نه سه باره.

من می دونم وقتی از شانس انتظار داشته باشی که لااقل چند سکه خرجش کرده باشی.

من از گفتن(اشتباه کردم) نمی ترسم.

من گذشته رو فراموش می کنم .حال رو غنیمت می شمارم و به فردا امیدوار هستم.

من باور دارم که غیر ممکن ها ممکن خواهد شد.

من می دونم هر مانعی در زندگیم یه نوع آزمایشه.

من اگه اشتباهی کردم،قبولش کردم.

من به دوستم نزدیکم ولی به دشمنم نردیک تر.

من می دونم که اگه به قدرتمندی تظاهر کنم،قدرتمند می شم.

من در پی هدفم هستم . تایید دیگران برام اهمیتی نداره.

من بدون دلیل هم بهم خوش می گذره.

من می دونم همیشه اینگونه فکر کنم که:امروز آخرین روز زندگیمه و دیگه هیچ فرصتی ندارم.

من اون قدر شکست می خورم تا راه شکست دادن رو یاد بگیرم .

من می دونم که ادب قیمتی نداره ،اما با اون می شه همه چیزو خرید.

من می دونم که تنها دو گروه نمی تونن افکار خود رو عوض کنن:

دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان

من می دونم که علم با ثروت بهتره.

من سعی می کنم مجموعه ای از خوبی ها شوم.

من می دونم که شاید ندونم.

من می دونم که بهترین راه پیش بینی آینده ،ساختن اونه.

من زندگی رو خجالت زده می کنم و به همه ی آرزوهام می رسم.

من با خودم تکرار می کنم ،خوشبختم ،سالمم و حال خوشی دارم.

من می دونم هدف اصلی زندگی ،شناخت خداونده.

من در مبارزه ضربه ی اول رو می زنم ،محکم هم می زنم.

من می دونم که اعتماد شرط زندگیه.

من از شکست هراسی به دل راه نمی دم ،چرا که شکست آغاز پیروزیه.

من هیچ وقت نق نمی زنم.

من آنگونه که بیان می کنم ،عمل می کنم.

من آنگونه که احساس می کنم ،بیان می کنم.

من هیچ وقت قانون  احتمالات یادم نمی ره .بالاخره یک نفر خواهد گفت بله!

من چیز های کم ارزش رو مهم نمی دونم.

من قدر شناس هستم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 10:19 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  |