تبليغاتX
°¤¤--»Be yadat khaham mand«--¤¤° *.
K H A T E R E H

بیا و سکوت را از پای در آور

 

بیا و کاغذ سفید دفترم را پر از حرف عشق کن

 

از شاخه شکفته بگو و قمری رها شده از قفس

 

از صداقت بگو تا رود

 

از آفتاب بگو تا مهتاب

 

از ساحل تا دریا

 

از زمین تا آسمان

 

از تولد بگو و از زیستن

 

از عشق بگو و از پیوستن

 

و مهرت را بگذار همچنان در دلم پنهان بماند

 

و پس از آن فقط از دلت بگو

 

منتظرتم

 

و در انتظار دیدنت هر سحرگاه تا شامگاه

 

راه آمدنت را با قطره قطره های

 

شبنم چشمانم تر می کنم

 

تا بگاه آمدنت غبار غم دوریت

 

با قدمهایت به بپا نخیزد

 

دوستت دارم

 

قسم بخدا بیا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 9:53 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

يارب  اين شمع دل افروز ز كاشانه ي كيست

جان ما سوخت بپرسيد كه جانانه ي كيست

حاليا خانه برانداز دل و دين من است

تا در آغوش كه مي خسبد و همخانه ي كيست

باده ي لعل لبش كز لب من دور مباد

راه روح كه و پيمان ده پيمانه ي كيست

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو

باز پرسيد خدا را كه به پروانه ي كيست

مي دهد هركسش افسوني و معلوم نشد

كه دل نازك او مايل افسانه ي كيست

يارب ان شاه وش ماه رخ زهره جبين

درّ يكتاي كه و گوهر يكدانه ي كيست

گفتم آه از دل ديوانه ي حافظ بي تو

زير لب خنده زنان گفت كه ديوانه ي كيست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 9:52 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

من انديشيدم وقتی فردا آمد من سبز خواهم شد، گلها و درختان شکوفه خواهند زد ودر ياها آرام .

يادت هست چند بار گفتی «فردا خواهم آمد » ومن انديشيدم وقتی فردا آمد گلهای قاليمان از جاده های قلبمان گذر خواهند کرد .

يادت هست چند بار گفتی «فردا خواهم آمد » ومن چند بار اشکهايم را به درياها پيوند دادم .
يادت هست چند بار گفتی «فردا خواهم آمد » ومن چند بار چشمهايم را به درخشيدن وادار کردم .

يادت هست چند بار گفتی «فردا خواهم آمد » ومن چند بار بردار شدم و باز گفتی «فردا خواهم آمد » ومن شنيدم که می خندند ومرا به آتش می کشند و می گويند اگر فردا آمد پيوندت خواهد داد .

يادت هست چند بار گفتی «فردا خواهم آمد » وآنها چند بار وجودم را خاکستر کردند و به بادها سپردند تا با پروازش به پرواز درآيم و من دوباره من شوم .

يادت هست چند بار گفتی «فردا خواهم آمد » ومن چند بار شنيدم که « فردا کسی نخواهد آمد » و آنکه می آيد فرداست ومن بايد همچنان با خاکسترها پرواز کنم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:24 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:23 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

چشم مخصوص تماشاست، اگر بگذارند
و تماشای تو زيباست، اگر بگذارند...
 دل آواره من اينهمه بيهوده مگرد
خانه دوست همين جاست، اگر بگذارند

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:22 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

مي خوام بلند داد بزنم كه زندگيم فقط تويي

 خوبي ها رو جمع بزنم بگم دل و جونم تويي

بدي رو تفريق بكنم به عشق ضريب 2 بدم بگم كه توي زندگيم فقط تويي

 نميزارم كسي بیاد جذر محبت بگيره

 زودي بهش توان ميدم تا عشقمون جون بگيره

 اينو بدون هر جا باشم عشق تو تقسيم نميشه

معادله ي عشقمون بدون تو حل نميشه

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:20 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:18 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

و چون همه ي عاشقان

پذيراي درد عشق به جان و دل هستم .

آري ! از روزي كه فهميدم چرا باران مي بارد

چرا بهار مي آيد

چرا انسان دوست مي دارد

و چرا من ... ؟

خود را پا به زنجير

و در سلول عشق يافتم !

و هر سحر گاه از دريچه ي سلولم

مي بينم رنگهاي به هم آميخته را

و در اين درد سكوت

مي كشم با رنگهاي عشق

چهره تنهايي ام را ...

عاشقم !

عاشق ... !

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:17 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

خدایا چرا تو دنیای به این کوچیکی، آدمایی که توشن همیشه کوچیکتر از اونی هستن که فکر میکنن و فکرشون ریز تر از اونیه که ظاهرشون نشون میده . نمیدونم، شاید حکمتی هست که فکر ریز ما اونو نمیفهمه، کاش یه کم بیشتر میفهمیدیم، یه کم بیشتر از اونی که الان هستیم ...... فدای یه نیم نگاهت ، اوس کریم شکرت..

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:13 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  |