تبليغاتX
°¤¤--»Be yadat khaham mand«--¤¤° *.
K H A T E R E H
آخ که قاصدک چه عاشقانه پریدو منت بادو نکشید
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 7:51 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

هر موقع

 
know you are not.  
When ever you need a shoulder to cry on,  
you can use mine.  
هر موقع احساس تنهايي مي كني بدون كه تنها نيستي  
هر موقع به يك شونه نياز داري كه گريه كني مي توني رو من حساب كني    
 
When ever you need some one just to listen,  
you can have my ear.  
When ever you lose your way,  
you can have my eyes to guide you.  
هر موقع كه احتياج به كسي داري كه به حرفات گوش بده  
مي توني گوشهايم را در اختيار داشته باشي  
هر موقع راهت را گم مي كني  
مي تواني چشمانم را داشته باشي تا راهنماييت كنند  
 
When ever you don't know the words to say,  
you can have my lips to speak them.  
وقتي هيچ سخني نداري تا بزني  
مي توني لبهايم را داشته باشي و با آنها سخن بگويي  
When ever you are afraid,  
I will be brave for you.  
When ever you fall,  
I will catch you.  
هر وقتي ترسيدي من برايت فرد شجاعي خواهم بود  
هر وقت افتادي من بلندت خواهم كرد  
 
When ever you are sad  
I will do anything to make you glad.  
I may not always know what to do or say,  
but I will help in anyway.  
هر موقع ناراحت هستي من هر كاري مي كنم تا تو را شاد كنم  
ممكنه من هميشه ندونم كه چه كار مي كنم و يا چي مي گم  
اما من هميشه مي خوام كمك كنم در هر شرايطي  
 
When ever you have a question  
or favor to ask,  
know the answer will always be yes.  
What ever you do,  
where ever you go,  
I will always be here for you.  
وقتي يك سوال با در خواستي داري بدون جوابش هميشه بله است  
هر كاري انجام مي دي  
هر جايي انجام مي دي  
من هميشه اينجا خواهم بود براي تو  
 
If you ever thought I was mad  
or upset with you,  
that is not true.  
I will not and could not  
ever be mad at you.  
اگر هم هميشه فكر مي كردي كه من نسبت به شما عصباني بودم و  
يا از دستت ناراحت شدم  
درست نيست  
من نمي خوام و نمي تونم از دستت عصباني بشم  
If you were ever mad  
or upset with me,  
for that I am truly sorry.  
Despite the distance that may separates us,  
I am just a phone call , letter or e-mail away.  
اگر هم هميشه نسبت به من عصباني بودي و  
يا از دستم ناراحت مي شدي  
براي اون من واقعا متاسفم  
كينه مي تونه فاصله بين ما ايجاد و ما رو از هم جدا كنه  
بعد از اون من فقط تماس مي گيريم يا نامه مي نويسم و سا ايميل مي فرستم  
 
And if we should part,  
You will always be close to me  
in my heart.  
I will be there When Ever you need me.  
و اگر ما بايد جدا بشيم  
تو هميشه به من نزديك خواهي بود  
در قلب من  
من اونجا خواهم بود وقتي به من نياز داري  
 
I will always be near, when ever you need me.  
 
من هميشه نزديكت خواهم بود وقتي به من نياز داري  


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 7:49 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 
زندگی یعنی چی ؟
زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمیه عشق

زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمیه عشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 7:46 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

ghasedak be bad goft to yaram bash to be yadam bash to yar man bash bad goft man yare tanhayiyam man yare ashke asemonam man rang ashk asemonam 
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 10:10 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

دوستت داشتم چون فکر می کردم که دوستم داری

     

امشب دلم خیلی گرفته ... دلم برای اولین عشقم خیلی تنگ شده ... برای کسی که خیلی دوسش داشتم اما اون هیچ وقت نفهمید ... اصلا نمی دونم به خودش زحمت می ده بیاد وبلاگ من ببینه یا نه ... ولی با این حال دوسش دارم خیلی زیاد ای کاش می فهمید ... ای کاش می فهمید که چقدر سخت بود ازش دل بکنم ... ولی براش خوشحالم چون  حس هنوز پیش منه

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 11:44 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 11:43 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن    عشق یعنی رسم و دل بر هم زدن

 

عشق یعنی یک تیمم یک نماز           عشق یعنی عالمی راز و نیاز

 

عشق یعنی با پرستو پر زدن            عشق یعنی آب بر آتش زدن

 

عشق تنها آزادی در دنیاست زیرا چنان روح را تعالی می بخشد که قوانین بشری و پدیده های طبیعی مسیر آن را تغییر نمی دهند.

 

فقط عشق آدم کور است که نه زیبایی را درک می کند و نه زشتی را .

 

عشق وقتی دچار غم غربت باشد از حساب زمان و هیاهوی آن ملول می گردد.

 

عشق میزبانی مهربان است . گرچه برای میهمان ناخوانده خانه ی عشق سراب است و مایه ی خنده.

 

عشق از درون خویش آگاه نمی شود جز در لحظه ی جدایی.

 

عشق کلمه ایست از جنس نور که با دستی از جنس نور بر صفحه ای از جنس نور نوشته می شود.

 

عشق همانند مرگ همه چیز را دگرگون می کند


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 7:39 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

شخصي به هزار غم گرفتارم          در هر نفسي به جان رسد كارم

بي زلت و بي گناه محبوسم             بی علت و بي سبب گرفتارم

خورده قسم اختران به پاداشم           بسته كمر آسمان به پيكارم

محبوسم و طالع است منحوسم         غمخوارم و اختر است خون خوارم

امروز به غم فزون ترم از دى         و امسال از نقد كمتر از پارم

طومار ندامت است طبع من            حرفي است هر آتشى ز طومارم

ياران گزيده داشتم روزى               امروز چه شد كه نيست كس يارم

هر نيمه شب آسمان ستوه آيد        از گريه ى سخت و ناله ى زارم

زندان خدايگان كه و من كه!             ناگه چه قضا نمود ديدارم ؟

بندي است گران به دست وپايم در           شايد كه بس ابله و سبك بارم

محبوس چرا شدم نمي دانم            دانم كه نه دزدم و نه عيارم

آخرچه كنم من وچه بد كردم           تا بند ملك بود سزاوارم؟

ترسيدم و پشت به وطن كردم              گفتم من و طالع نگونسارم

بسيار اميد بود در طبعم                      اى واى اميدهاي بسيارم!!

قصه چه كنم دراز،بس باشد                   چون نيست گشايشى ز گفتارم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 7:38 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

آخه خدا جون از چی بگم                                     

                                  از کی بگم

                                                 غمهای دلم رو باکی قسمت بکنم

 

  کسی هست که مثل من دل داشته باشه

                                                دلی بی تاب و طاقت داشته باشه

 

  غمها مو به کی بگم                  غصه های دلمو با در میونش بذارم

 

  دلم دل تو رو میخواد     تنم تن تو رو میخواد        لبام هنوزم منتظره

 

  منتظر لبهای توئه      تنم همیشه سردشه      هیچ وقتی هم گرم نمیشه

 

  بهم میگه آهای دلم                   چرا عشقم نمیاد این ناز چشمام نمیاد

 

  چقدر آخه صبر بکنم                           اینهمه گله و شکایت بکنم

 

  یه بار دیگه میگم جونم                           من مدتیه به دنبال توأم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 7:37 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

 

دوست دارم شمع باشم گوشه ای تنها بسوزم             بر سر بامت امشب از غم فردا  بسوزم

 

 

دوست  دارم  ماه باشم  تا  سحر  بیدار  باشم               بر سر راهت چو شعله در صحرا بسوزم

 

 

شمع  سوزان  توام  اینگونه  خاموشم  مکن                  از  کنارم  میروی  اما  فراموشم  مکن

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 7:36 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

سير تکامل آقا پسرها

<:P:> 

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

<:P:>

سير تکامل دختر خانمها

<:P:>


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 7:33 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 10:37 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

شعر تنهایی خونه دیگه خوندن نداره


وقتی همخونه نداری . خونه موندن نداره


گرد تنهای
ی گرفته دیگه این خونه غمگین


روزا همرنگ چشاته . مثل شب ساکت و سنگی
ن


شی
شه آینه شکسته رو تن سنگین طاقچه


کاکلی چشماشو بسته . گلا پژمرده تو باغچه


دست باد از رو درختا همه برگارو
چیده


دی
گه هیچکی لب ایوون جوجه ها رو دون نمیده


شعر تنهای
ی خونه دیگه خوندن نداره


وقتی همخونه نداری . خونه موندن نداره


بی تو ای
ن خونه خالی رنگی از شادی نداره


دست تنهام توی گلدون گل تنهای
ی میکاره


گل تنهای
ی میکاره...


قصه دربدری
مو نمیدونی تو میدونم


تو هوای
ی که تو نیستی به هوای کی بمونم


به هوای کی بخونم...


شعر تنها
يی خونه دیگه خوندن نداره


وقتی همخونه نداری . خونه موندن نداره


قصه تلخ غروبو خوندم از غربت چشمات


می
دونستم گل عشقم میشه پرپر تو دستات


می
دونستم دل تنگم گور صد خاطره میشه


رو تنم خالی می
مونه جای اون دستا همیشه


جای اون دستا همیشه...


تو غزلواره عاشق . رو چمن عطر شقایق


من و دلتنگی ابرا . هوس گریه و هق هق


تو زلال تن آبی . من تن تشنه سرابم


فکر همخونگی با تو نمیاد حتی به خوام


نمیاد حتی به خوابم...


شعر تنهایی خونه دیگه خوندن نداره


وقتی همخونه نداری . خونه موندن نداره


شعر تنهایی خونه دیگه خوندن نداره


وقتی همخونه نداری . خونه موندن نداره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 10:36 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

امروز که محتاج توام جای تو خالیست  
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست  
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست  
در خانه کسی نیست  
نکن امروز را فردا  
بیا با ما که فردایی نمی ماند  
که از تقدیر و فال ما  
در این دنیا کسی چیزی نمی داند  
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود  
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست  
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما  
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست  
نکن امروز را فردا  
دلم افتاده زیر پا  
بیا ای نازنین ای یار  
دلم را از زمین بردار  
در این دنیای وانفسا  
تویی تنها ، منم تنها  
نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما  
امروز که محتاج توام جای تو خالیست  
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست  
در این دنیای نا هموار  
که می بارد به سر آوار  
به حال خود مرا نگذار  
رهایم کن از این تکرار  
آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است  
حیثیت این باغ منم
 


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 10:33 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

بوی غربت

 بوي غربت ميدهم اما غريبه نيستم

 

 گرچه ميدانم كه عمري در غريبي زيستم

 

 مثل رودي بستر اين خاك را طي كرده ام

 

 تا بفهمم عاقبت در جستجوي چيستم

 

 در عبور از لحظه ها بر روي پاي اشتياق

 

 لب شكست از خشكي اما همچنان مي ايستم

 

 دستهايت برگهاي عمر سبزم را ربود

 

 گرچه اينجا هستم اما در حقيقت نيستم

 

 ياريم كن اي فريماه شبم

 

 تا بدانم سايه گمگشته اي از كيستم


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 10:32 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

شعر كوتاه

 

 

يك چشم من اندر غم دلدار گريست

 

چشم دگرم حسود بود و نگريست

 

چون روز وصال آمد ان را بستم

 

گفتم نگريستي نبايد نگريست

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 10:31 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

  خیلی وقته از چشام بی تو بارون می باره

                                   دل نا امید من تو رو آرزو داره

ای همیشگی ترین

آه ای دورترین

سوختن کار من است

نگرانم منشین

                             راست می گفتی تو دیگر اکنون دیر است

                             دوری و دوستی آخرین تدبیر است

                             راست می گفتی تو باید از عشق برید

                             از چنین پایانی به سر آغاز رسید

شکستی و شکستم

گسستی وگسستم

چه بودی و چه بودم

چه هستی و چه هستم

                             تو رها از من باش

                             ای برایم همه کس

                             زیر آوار قفس

                             مانده ام من زنفس

تو وخورشید بلند

من و شبهای قفس

بعد از این با خود باش

یاد تو ما را بس.....


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 10:28 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

دل من دبگه خطا نکن

 

با غریبه ها وفا نکن

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 10:27 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

به دل دارم هزاران ناله و درد
منم عاشق ترین تنهای شبگرد


شده حرف و حدیثم بی وفايي
ندارد بي تو اين دنيا صفايي


شقایق گفت با من زندگی کن
بيا عاشق بمان و عاشقي کن


به او گفتم تو درس عشق خواندي ؟
جفا و کينه را از پیش راندي ؟


بگفتا عاشقم من بت پرستم
تو را بعد از خدايم ميپرستم


قبول شد چنين عشقش به پيشم
بگفتم تا ابد پيشش نشينم


خلاصه عهد بستيم و نشستيم
از اين بهتر نمي شد سرنوشتم


خيال کردم که او دل سوز ما شد
چراغ محفل شبهای ما شد


زمان پیش ما چون باد طی شد
بهار رفت و زمستان آمد و دي شد


به او گفتم تو عهدت را شکستي ؟
ويا هنوز برپايم نشستي ؟


تو ميداني چه گفت او در جوابم ؟
بگفتا من دگر عشقت نخواهم


خرابم شد جهان بر روی اين سر
بدیدم عمر خود را هم به آخر ش


شکست او عهد و پيمان را چه آسان
چکید اشک از دو چشمم همچو باران


به او گفتم برو ای بی اصالت
نمی باشد تو در کارت صداقت


پس از آن عهد کردم بادل خویش
نگیرم من دگر عشقی کم و بیش


همان بهتر که دل تنها بماند
برای زخم خود مرحم بسازد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 10:26 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

دو دوست در بياباني در حركت بودند.در ميانه راه بر سر موضوعي به مشاجره پرداختند.

در اين ميان يكي از آن دو دوست بر صورت ديگري سيلي زد.

آنكه سيلي بر سورتش خورده بود،ناراحت شد،اما چيزي نگفت. تنها بر روي شن ها نوشت:

"امروز بهترين دوستم بر صورتم سيلي زد."

آنها به رفتن ادامه دادند تا به يك واحه رسيدند و تصميم گرفتند تا تني به آب بزنند.

آنكه صورتش سيلي خورده بود به درون آب پريد اما نزديك بود غرق شود.

دوستش فورا"خود را در آب پرتاپ كرد و او را نجات داد . وقتي ازآب بيرون آمدند ، آنكه نجات يافته بود بر روي سنگي حك كرد:

"امروز بهترين دوستم زندگي ام را نجات داد"

دوستش از او پرسيد : چرا وقتي تو را ناراحت كردم بر شن نوشتي اما اين بار كه زندگيت را نجات دادم بر سنگ؟

او در جواب گفت : وقتي كسي مرا مي رنجاند بايد آنرا بر شن نوشت تا باد هاي بخشش و گذشت آن را پراكنده و پاك سازد.

اما وقتي كار نيكي برايم انجام مي دهد بايد برسنگي حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را پاك كند.

ياد بگيريم ، دردهايمان را بر روي شن بنويسيم و شاديهايمان را برسنگ حك كنيم .

مي گويند : يك دقيقه طول ميكشد تا شخص خاصي را بيابي ، يك ساعت تا او را ستايش كني ،يكروز تا دوستش بداري اما يك عمر ،تا فراموشش كني!


+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 9:42 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

زندگی


زندگی ریاضی است . پس بیا خوبی ها را جمع کنیم.  
غمها ،را کم کنیم شادی ها را ضرب و درد ها را تقسیم کنیم نفرت را زیررادیکال ببریم و دوستی را به توان برسانیم و از قلب ها مان فاکتور بگیریم.  
انگاه خواهیم
دید که زندگی براستی زیبا و دوست داشتنی است

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 9:39 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

@@**************@@@@@@*****@@@@@*************@@@@@***@@@@@@ @@************@@@@@@@@***@@@@@**************@@@@@**@@@@@@ @@***********@@**********@@******@@**************@@*******@@********** @@**********@@************@@******@@************@@********@@********** @@*********@@**************@@******@@**********@@*********@@@@@@ @@*********@@**************@@*******@@********@@**********@@@@@@ @@**********@@************@@*********@@******@@***********@@********** @@***********@@**********@@***********@@****@@************@@********** @@************@@********@@*************@@**@@*************@@********** @@@@@@*******@@@@@@****************@@@@***************@@@@@@ @@@@@@********@@@@@******************@@@****************@@@@@@

 

گرامی ترین و زیبا ترین ها در جهان نه دیده میشوند و نه حتی لمس میشوند ، آنها را باید در دل لمس کرد..

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 9:38 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

به سنگها كسي گفت : انسان باشيد , سنگها گفتند : ما هنوز به اندازه كافي سخت نيستيم !!!

 

اگه تو برای همه دنيا تنها يک نفر هستی...

يه نفر هست که تو براش همه دنيايی!!!

دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند

مگر اينکه يکی خود را به خاطر ديگری بشکند...

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 6:58 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

عشق یعنی کوچک کردن جهان به اندازه ی یک نفر یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه ی جهان

 

در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت در این کوه رودی است به نام صفا در این رود اب راهی می رود به نام وفا سرانجام این اب راه به ابگیری می ریزد به نام وداع.

 

به نیت چشمان همیشه آرام و فریبای تو فال گرفتم آمد:

 

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت   هیچ ندارد گریز هرکه دراین دام رفت

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 6:57 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

خواستم آهی کشم شاید خنک گردد دلم    

                      بغض تنگی آمد اما راه آهم را گرفت

 

 

 

من از طرز نگاه تو امید محبت دارم ...... نگاهت را مگیر از من که با ان عالمی دارم......اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست........وفا ان است که نامت را همیشه زیر لب دارم.

 

هميشه با خود می انديشيدم که چرا آب لياقت بهشت را ندارد

و خداوند درون جوی های بهشتی شير و عسل و شهد جاری

نموده!!!

شايد چون آب خودش را از حسين و يارانش دريغ نمود؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 6:55 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

یکی بود یکی نبود تو دنیا

یه جوون خسته بود

میون کلبه ی قلبش دختری نشسته بود

روزا با طلوع خورشید پا می شد  یاد اون

شبا از بوسه ی مهتاب سر می زاشت به خاک اون

عسلی چشم عسلی پوست تنش مثل حریر

تپلی بود تپلی شازده خانم یه گل پری

                 * * * * *

پسرک هیچی نداشت زیر سقف آسمون

عاشق دختر بود با یه قلبی مهربون

اما اون دختر بد فکر شاه پریون

دلشو شکست و رفت پی شازده ایی جوون

عسلی چشم عسلی پوست تنش مثل حریر

تپلی بود تپلی شازده خانم یه گل پری

               * * * * *

میون خاطرهاش گمشد و رفت ز دنیا

خودش و غصه هاشو سپرد به موج دریا

حتی قلب یخ زدش گرمی آفتاب نمی خواست

تو شبای بی کسی بوسه ی مهتاب نمی خواست

همه ی عشق و وجودش آرزوهاش همون بود

همه ی بود و نبودش خواستنی هاش همون بود

همون بود .....

 

                               تا بعد 


+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 6:53 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 
با تو آغاز ميکنم  خوب من به نام تو
می نويسم قصه ای تازه از الهام تو
ای شروع دلپذير مثل خورشيد بی نظير
به تو تقديم ميکنم عشق را از من بپذير
ای قشنگترين بهانه واسه گفتن ترانه
من يک عشق جاودانه به تو تقديم ميکنم
در اين غربت شبانه با صداقت عاشقانه
قلبم را با اين ترانه به تو تقديم می کنم
ای  طلوع  ماندگار  گل  هميشه  بهار
به تو تقديم ميکنم هر چه هست در روزگار
گفته ها ناگفته ها هر چه هست در باورم
به تو تقديم ميکنم آرزوی آخرم
 
ای قشنگترين بهانه واسه گفتن ترانه
من يک عشق جاودانه به تو تقديم ميکنم
در اين غربت شبانه با صداقت عاشقانه
قلبم را با اين ترانه به تو تقديم می کنم

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 3:41 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

 

به خاطر دلم شده يک شب بيا به خوابم

 

برای لحظه ای شده بيا بمون کنارم

 

نکنه يه روز بری سفر بری يک روزی بی خبر

 

دلم ميگيره نازنين بيا منو با خود ببر

 

هر چی بخواهی همون ميشم برات ميمونم هميشه

 

اگه بگی دوستم داری هر چی بخوای همون ميشه

 

به خاطر تو از خودم از همه دنيا ميگذرم

 

دنيا چيه به خاطرت از دل و جونم ميگذرم

 

هر چی که عشقه با نگاهم نثار چشمات ميکنم

 

گلهای دنيا رو همه نثار دستات ميکنم

 

ستاره های آسمون کمه بريزم رو سرت

 

عطر يه دنيا گل سرخ ميگيرم از عطر تنت

 

خورشيد و ماه را ميگيرم از آسمون اون چشمات

 

دنيا رو آتيش ميزنم با حُرم داغ نفسهات

 

هر چی بخواهی همون ميشم برات ميمونم هميشه

 

 

اگه بگی دوستم داری هر چی بخوای همون ميشه

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 3:38 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

*      امروز فرداییست که دیروز به دنبالش بودی

*      و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند

*      و چیزی که از دست رفته با گریه جبران نمی شود.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 11:36 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

آسمان که بارید دستهای به انتظار نشسته ام

لا به لای گام هایت گم شد

بوی مرا نشنیده رفتی

خیالی نیست

ابرها همیشه رو به رفتند..........

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 10:54 AM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  | 

سلام:

خیلی ناراحتم از شما......

این همه وقتمونو می ذاریم واسه وبلاگ بعد هیچ نظری هم نداریمممممممم.....

شما جای من باشید چیکار می کنید؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 2:1 PM  توسط °¤¤--»Bita«--¤¤° *.  |