|
K H A T E R E H
|
شادیهاتون به بلندی امشب و غم هاتون به کوتاهی امروز بعد یلدا مبارک![]()
دعا می کنم نظر بدیدددددددد![]()
![]()
بای تا بعد![]()
«
« یخ زده بود شاخه گلم تو دستم!
« کجا بودی وقتی غریبی و درد
« داشت منه تنها رو دیوونه می کرد
«
« می پرسیدم این چندمین عابره؟
« کجا بودی وقتی تو رو می خواستم
«
« کجا بودی وقتی که گریه کردم
« از تو به آسمون گلایه کردم
«
« شبا نشستم به هوای چشمات
« کجا بودی تو لحظه ی نیازم
«
« کجا بودی ببینی من می سوزم
«
« کجا بودی تشنه ی چشمات بودم
«
« کجا بودی وقتی دیوونت بودم؟
«
«
«
« نبودی پیش من بی ستاره
«
«
« ترانه هام همه مال فرشتم
« کجا بودی وقتی که پرپر شدم
« سوختم و از غمت خاکستر شدم
«
« همه می گفتن تو رو گذاشتیم کنار
«
«
«
« نبود ستاره م شبا گریه چیدم
« کجا بودی وقتی بهم خندیدن
« رد شدن و همدیگه رو بوسیدن
« کجا بودی ببینی خستگیمو
«
« همه سراغ تو رو می گرفتن
«
«
«
« کجا بودی وقتی سحر نداشتم
« سیاهی بود از تو خبر نداشتم
« کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت
«
« کجا بودی وقتی باید می موندی
«
« کجا بودی نگام به در سفید شد
« هر کی به جز من از تو نا امید شد
«
« می زد به سقف کوچیک اتاقم
« کجا بودی وقتی صدات می کردم
« به آسمون رسید صدای دردم
«
« هر جا بگی رو دنبال تو گشتم
« کجا بودی ببینی آبروم مرد
«
« خنده واسه همیشه از لبام رفت
« رسیدن از مرمر رویاهام رفت
«
«
« کجا بودی ببینی بی ستاره م
«
« غم نبودنت مث آتیشه
« تو این دو خط ترانه جا نمی شه!
* تغییر.........
احساس عجیبی دارم ذهنم مشغول است و افکارم مغشوش.نمی دانم به چه فکر کنم؟در یک زمان به خیلی چیزها فکر می کنم .من خودم می دانم این تلاطم و این حالت متعلق به زمان تغییر است ‘من دارم خودم را می شناسم یا اینکه دارم خودمو پیدا می کنم چون برای پیدا کردن معبود اول باید خودمو بشناسم ولی برای این شناخت از مراحل سختی باید بگذرم و این گذر همراه با تلاطم فکری است .نمی توانم یک جا بایستم همه اش در حال رفتن هستم.دارم وجود تو را احساس می کنم ‘با شناخت خودم دارم به تو می رسم ‘خدایا مرا قبول کن به بندگیت ‘دلم می خواهد فریاد بزنم اما صدایم در نمی آید ‘دلم می خواد با مشت به در و دیوار بکوبم ولی جراتش را ندارم ‘دلم می خواد با تمام وجود تمام کسانی را که دوست دارم در آغوش بگیرم و زار زار گریه کنم ‘دلم می خواد شب ها وقتی که همه خواب هستند بنشینم و با خدا صحبت کنم .
دردهایی درونم است و راز هایی در سینه دارم که فقط خودم می دانم و خدایم.
خدایا تو به همه ی مسایل آگاهی برای همین تو کمکم کن تا رازهای درون سینه ام را بر ملا کنم و تمام درد های درونم را بیرون بریزم .
خدایا لذتی در بخشش است که در انتقام نیست پس کمکم کن تا به دیگران بیاموزم ببخشند تا بخشیده شوند .
خدایا!
خدایا!
تنها تو هدایتم می کنی و تنها از تو یاری می جویم م م م م .........![]()
![]()
![]()
نامه ای برای او..............
© این جا هزاران هزار نامه نا نوشته در راه تولد ‘در انتظار گذر مهربان چشمان تو ‘مرا صدا می زنند .
© اول کدام باید نوشت؟آن شعری که سرودم در آن شب بارانی و تو هرگز نشنیدی؟آن نامه ی خدافظی برای خودکشی ‘آن نامه ی ‘یاآن.....
© معنا!من پس از سال ها زندگی نتوانستم آن را دوست بدارم و دلبسته اش شوم و همه چیز از همین آغاز شد.
© من عظمت هستی را می دیدم اما دلیلش را درک نمی کردم .حس رفتن در من بود اما نه راه را می دانستم و نه به پاهای خود اعتماد می کردم.
© هر انسانی که به دنیا می آید ‘برای یافتن گم شده ای می آید که رسالت اوست .من هم چیزی را گم کرده بودم که نمی دانستم چیست؟بارها و بارها اتفاق می افتاد که احساس می کردم آن را یافته ام ‘زمانی در لذت های حقیقی و نا حقیقی ام ‘زمانی در نوشتن هایم ‘زمانی در جسارتم برای بد بودن ‘زمانی در شعر و زمانی در تو!
© اما هر بار چندی بیش نمی گذشت که دوباره همان احساس به سراغم می آمد .بی تابم می کرد ‘افسرده ام می ساخت .چیز هایی مرا به خاک پیوند می زد و چیزهایی مرا به آسمان سوق می داد .از آوارگی میان خویشتن های درونم ‘میان دانستن ها و نداشتن هایم خسته شده بودم .
© معنا !!!نمی دانی چه قدر سخت است که باشی اما نباشی !نمی دانی چه قدر سخت است که علی رغم میلت بفهمی و یا بخواهی بدانی و نفهمی !!چه قدر دشوار است در خودت گم شوی و زندگی ات سراسر پر باشد از تردید!!!
© معنای خوب من !!من تشنه ی یقین بودم .یقین به هرآنچه که احساس می کردم و می اندیشیدم ‘یقین به خودم ‘به هستی و به خدایی که چون سایه ای عظیم و مبهم بر تمام بودنم و زندگی ام گسترده بود ‘بود و نبود !!!یقین به مفهوم گناه و صواب .
© شاید زندگی دروغی بود که وجود داشتنم چنان آن را برایم تکرار کرده بود که باورش کرده بودم و می دانی که باور ‘آدمی را به اجبار می کشاند.من باید یقین می یافتم که زندگی ام دروغ نیست ‘تردید در اینکه زیستنم "فریبی اجبار باشد ‘مرا از آن بیزار می کرد .......من حتی به حقیقی بودن مرگ یقین نداشتم . من مثل کلمه ای محبوس در حلقوم کودکی لال بودم ‘حتی دیگر تو را نمی فهمیدم .
© معنا!معنا!عجیب بود من عشق را می فهمیدم ‘اما عاشق را نمی شناختم ‘معشوق را در نمی یافتم و زمانی نیز این درد بزرگ را تجربه می کردم که"عاشق باشی ‘اما معشوقی نداشته باشی و زمانی این رنج عظیم را که معشوق باشی اما لیاقت عشق را در خود نیابی......
نه مرگ آنقدر تلخ است و نه زندگي آنقدر شيرين که انسان
غرور و عزت خود را در قبال آنها معامله کند

خدايا چگونه زيستن را به من بياموز خود چگونه مردن را خواهم اموخت
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند...


آنکس که ميگريد يک غم دارد . آنکس که ميخندد هزار و يک غم

|
Hala Shode Ashegh Beshi ? Vali Delet Nakhad Bedooni ? Tahala Shode Tamame Shab Gerye Koni Bedone Inke Bedooni Chera ? Delet Bekhad Ta Sobh Bidar Bemooni Vali Bedooni Be jayi Nemiresi , Tahala Shode Raftanesho Tamasha Koni Vali Nakhay Bere Bad Aroom To Delet Begi " Dooset Daram " Amma Nakhay Bedoone , Tahala Shode?......... =====================***************===================
goftam to shirine mani.... -gofti to farhadi magar?..... _goftam kharabat mishavam..... -gofti to abadi magar?..... _goftam nadadi del be man..... -gofti to jan dadi magar?..... _goftam ze kooyat miravam..... -gofti to azadi magar?..... _goftam faramoosham makon..... -gofti to dar yadi magar?..... _goftam khamoosham salha..... -gofti to faryadi magar?..... _goftam ke bar badam made..... - |
يه روز سياه يه روز سفيد يه روز زرد
يه روز غم گرفته سرد
يه روز برای تو که شاعرانه است
يه روز برای من که بی ترانه است
يه روز تويی روزی که شب نميشه
يه روز منم ابری تر از هميشه
يه روز منم اسر خاک تبعيد
يه روز تويی اون ور خواب خورشيد
تو چشم من تويی که آسمونی
تو خواب من تويی که مهربونی
تويی که واژه واژه دلنشينی
هنوز عزيز هنوز عزيزترينی
هنوز به ياد تو به ياد خونه
گل می کنند شعرهای عاشقونه
هنوز به ياد تو بهار بهاره
هنوز صدام عطر صدات رو داره
فقط نگذار شاعر شب بميره
نذار صدایم رنگ عذا بگيره
اگه می سوزه شب عاشقانه
فقط نگذار بميره اين ترانه
اي تو عشق آخرينم رفتي و درد رو شناختم ....با تو من عشق رو شناختم با تو من زندگي ساختم...
از كسي گلاييه اي نسيت اگه باختم به تو باختم...![]()
![]()
.

اینو می گن یه عاشق![]()
![]()
![]()
![]()
همرو می ذاری سر کار به غیر از یک نفر
می ری تو خیابون که بدتر......
تو خونم که با همه دعوا داری؟؟؟؟؟؟؟
من دارم دیوونه میشم.........
چرا من این قدر چرت و پرت می نویسم؟
بای تا بد

می خوانم و ميدانم که ديگر نمی توانم
می خواهم ونمی دانم که چگونه بخواهم
ميدانم که نميدانم چگونه بدانم و بگويم آنچه را که می خواهم
نمی توانم٬نمی توانم بمانم ونگويم
نمی توانم٬نمی توانم نگويم و نخواهم
ديگر از ان من نيست از ان ديگری است
ديگر نمی توانم ونمی خواهم که بدانم
پس بهتر است که نباشم ٬تا باشم
دوستت دارم ، بی آنکه مرا دوست داشته باشی ...
دوستت دارم حتی اگر از چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است...
دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی با اینکه میدانم در دلت یک دنیا محبت است و احساست مثل آب پاک و زلال است...
مهربونم باور کن به تو نیاز دارم ، منی که قلبی ویرانه دارم ودلی سوخته ، منی که ساحل دریای دلم طوفانی است و امواج غم و غصه در دلم زیر و رو می شود نیاز به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهی ، دل سوخته ام را با عشقت جان بدهی و ساحل دریای دلم را آرامتر از همیشه کنی...
مهربونم مرا باور داشته باش ، حتی برای یک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ... بیا تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده است !
تا تنهایی قاب خالی و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بیا و قاب زیبای عکست را در آنجا بگذار!
بیا در قلبم با صدای مهربانت بگو درد دلت را به من و با فریاد اسم مرا صدا کن و بگو مرا دوست میداری تا سکوت تلخی که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود!
قلبم را پر از محبت و عشق و صفای خودت کن ! بگذار آن خونی که در رگهای خشک من جاری می شود خون تو باشد و بگذار آن وجود من وجود تو نیز باشد!
مهربونم اینک که مینویسم دوستت دارم چشمانم خیس است ، به خدا خیس است ، پس چشمهای خیس مرا باور کن و تو نیز به من بگو مرا دوست میداری.
با آهنگ دلنشین عشق و با یاد تو و با عشق به قلب تو با چشمانی خیس و قلبی پر از امید اگر نخندی و اگر بیخیال این دل عاشق من نباشی می نویسم که دوستت دارم...
اینبار نه از حفظ میگویم و نه تکرار میکنم ، اینبار برای آخرین بار میگویم این کلمه را !!!! چونکه دوست داشتن به عمل است نه به گفتن!
پس برای آخرین بار میگویم که مرا بفهمی و قلب شکسته و عاشق مرا باور داشته باشی ::::::::
افاق را گردیدام
بسیار خوبان دیدهام اما تو چیز دیگری ااز بیتا خیلی معذرت می خوام ولی فقط این طور می تونستم بهش بگم دوست دارم (¯`·.•V@HID•.·´¯) 
![]()
![]()
![]()
تولد به اجباره...
زندگی همش تکراره...
مرگ فقط اصراره...
ولی اين وسط تکليف عشق و علاقه چی ميشه؟
راستی حالا که حرف از علاقه و دوست داشتن شد، به نظرتون کسيرو دوست داشته باشيد و ندونيد قصدتون از اين دوست داشتن چيه، حاضريد به طرف بگيد که دوسش داريد؟
اگه بدونيد نتيجه مثبتی نداره چه طور؟
جوابمو حتما بديد برام خيلی مهمه ==>


اي كاش خدا سه چيز را خلق نمي كرد
اول عشق دوم دوروغ سوم غرور
![]()
![]()
زيرا اگر عشق نبود انسان از روي غرور دوروغ نمي گفت![]()
![]()
![]()
مرد جوان وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد.
جمعیت زیادی گرد آمدند .قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود .
پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند .
مرد جوان در کمال افتخار ‘با صدایی بلند تر به تعریف از قلب خود پرداخت.
نا گهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت:امّا قلب تو به زیبایی قلب من نیست!!!
مرد جوان و بقیه ی جمعیت به قلب پیر مرد نگاه کردند .
قلب او با قدرت تمام می تپید ‘امّا پر زخم بود.
قسمت هایی از قلب او برداشته شده بود و تکه هایی جایگزین آنها شده بود ‘امّا آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد.
در بعضی نقاط شیار های عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود .
مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند این پیر مرد چهطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد؟
مرد جوان به قلب پیر مرد اشاره کرد و گفت:
تو حتما شوخی می کنی .........قلبت را با قلب من مقایسه می کنی؟ قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است .
پیر مرد گفت:درست است ‘قلب تو سالم به نظر می رسد امّا من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم!!!!هر کدام از این زخم ها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام‘من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیدم.
گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه ی بخشیده شده قرار دهم. امّا چون این تکه ها مثل هم نبودند ‘گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند ‘چرا که یادآور عشق میان دو انسان است.
بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام ‘امّا آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند .اینها همین شیارهایی عمیق هستند .گرچه درد آورند امّا یاد آور عشقی هستند که داشته ام!!!!!!!!!!!!!!!!
امیدوارم که آنها هم روزی باز گردند و این شیار های عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند........حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد .در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود ‘به سمت پیر مرد رفت .
از قلب جوان و سالم خود ‘تکه ای بیرون آورد و با دستان لرزان به پیر مرد تقدیم کرد .
پیر مرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی جای زخم قلب مرد جوان گذاشت.
مرد جوان به قلبش نگاه کرد ‘سالم نبود ‘امّا از همیشه زیباتر بود!!!!!!!!
عشق‘از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود........![]()
![]()
![]()
می توان تا اوج خوبی ها رسید
طعم شیرین محبت را چشید
می توان در خاک دلها مهر کاشت
از همه نا مردمی ها دل برید
می توان در برکه ی آرام عشق
مثل یک رویای شیرین آرمید
با قلموی محبت میتوان
نقش زیبا از این دنیا کشید
خانه ی عشق و محبت دور نیست
می توان تا اوج خوبی ها رسید... 
استاد کائنات که کارخانه ساخت
مقصود عشق بود جهان را بهانه ساخت
رنج گل بلبل کشید و بوی آن را باد برد
بیستون را عشق کند و شهرتش را فرهاد برد

هرنفس این ترانه ترنم شبانست
حضور یک ستاره به هر دل این نشانست
تو رمزی از جنس نور غریبه ای در عبور
غریبه آشنایی برای این پر غرور
ای ستاره تا تورو دیدم از ترس یک عشق در خود لرزیدم
درد این دل با تو گفتم وقتی این عشق در تو دیدم
تو شراره دل تا تو بودی وقتی عشق و از من ربودی
یه حس پرواز با تو باقی تو این سینه دل شده یاقی
ااااز رخوت و سیاهی به مغز تو رسیدم
یه خط روشن عشق رو آسمون کشیدم
بیاوو همیشگی باش امید زندگی باش
ای قاصد بهاری طلوع زندگی باش
حس حضورت انگار همیشه در همین جاست
بدون تو ای ستاره دنیا جای عاشقاست
ای ستاره تا تورو دیدم از ترس یک عشق در خود لرزیدم
درد این دل با تو گفتم وقتی این عشق در تو دیدم
تو شراره دل تا تو بودی وقتی عشق و از من ربودی
یه حس پرواز با تو باقی تو این سینه دل شده یاقی
عشق هدف حيات و محرك زندگي تمام آدمهاست...زيباتر از عشق چيزي نديدم و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام .. زندگي پر از قشنگي است مثل خواب يه كبوتر...زندگي پر از سپيديست مثل كاغذهاي دفتر ...زندگي را سخت نگيريد ساده ست حل مي شه ...سختي با كوشش زندگي اوج اراده هاست...زندگي دو نيمه هست يه نيمه در انتظار و نيمه دوم در حسرت نيمه اول ...........عاقبت هر آمدني رفتن است راست ميگن بايد بار سفر بس...!!!
